نور سرچشمه هستي است و اجسام در مرز ميان روشنايي و تاريكي معنا مي يابند و شكل مي گيرند. در قرآن كريم آمده: “الله نور السموات و الارض…” (نور، آيه ۳۵). اين آيه نشـانگر ايـن اسـت كـه خداونـد متعال كاملترين مصداق نور است كه آسمانها و زمين و تمام موجودات بـا اشـراق او بـر آنهـا ظهـور يافتهاند. نمود نور در عالم محسوسات نيز به همين گونه است: نور اين جهاني ظاهر اسـت و بـا تابيـدن بر اجسام ظلماني روشن ميشود. با اين تفاوت كه ظهور اشياء به نور الهي عين وجود يـافتن آنهاسـت ولي ظهور اجسام به وسيله نور حسي غير از اصل وجود آنهاست (مسائلي، ،۱۳۸۸ ۳۵). معمار سنتي بـه گونه هاي مختلف از نور درفضا استفاده مي كـرده اسـت.
به گزارش سپتا، مسـير متعـالي انديشـه معمـار، آنجـا كـه وي خواستههاي ذهني و شخصي و فردي خود را در جهان ارزشهاي ناب پيگير ميشد، تعيين كننـده بـار تغزلي آفرينشاش ميگشت و اين نقطه ورودي بود كه بدون تفويض نقش سازنده به نـور امكـان پـذير نبود (فلامكي، ،۱۳۸۱ ۳۱۱).
در بناهاي سنتي مساجد و خانههاي مسكوني بيشتر از ساير بناها از نـور بهره هنرمندانه ميگرفتند. در هر دوي اين بناها بازي نور اهميت به سزايي داشـت و نشـانهاي از عـالم والا و فضاي معنوي بود. نور در بناهای تاریخی به صـورت تعـديل يافتـه دريافـت مـيشـد. گـواه آن در عمارت تاریخی موسیخانی وجود پنجرههاي رنگين و گرهچيني شده و همچنين نورگيرهـايي (هورنو) اسـت كـه در ايـن عمارت ساخته شده و نور را از لابهلاي پنجرههاي رنگين به داخل كشـانده و ايـن بـار نقوشـي بـا نـور ايجاد میكنند، كه هر لحظه با تغيير نور آنان نيز تغيير ميكنند و حال و هوايي خـاص بـه فضـاي داخـل ميدهد.
در اين فضا همه چيز در تلاش بوده تا خود را به خلوص نزديك كند. توجه بـه ايجـاد سلسـله مراتبهايي زيبا از تاريكي تا رسيدن به نور مطلق و برعكس وجود داشته و ايـن شـدت نـور و تـاريكي است كه اهميت فضا را مشخص ميكند. به تعبير ديگر نور نشاني از حركت به سمت حقيقت است كـه حالت فيزيكي و مادي ندارد و اين موضوع در كنار عوامل ديگر مانند اقليم و موقعيـت قرارگيـري يـك بنا و نحوه استفاده از نور مطرح ميشود عمارت تاریخی موسیخانی نيـز، فضـايي حقيقـتجوست؛ حقيقت در معماري كمال است و كمال از آن باري تعالي است و هرچـه در ايـن فضـا حضـور دارد، عضوي از آن ميباشد كه جداناچذير است و روي به سوي حقيقت دارد.
